آرشیو
In press

Route on map

Iran

Pakistan

India

Bangladesh

Nepal

Malaysia

Thailand

Cambodia

Vietnam

Lao

Sumatra (Indonesia)

Java (Indonesia)

New Zealand

Australia


 
 

      گزارش

 
sydney ta canberra va mobarezeh ba toofan
من از سیدنی دیر بیرون آمدم و مسیر ساحلی رو به سمت جنوب پیش گرفتم، ساعت 12 ظهر بود که با آقای ذوقی که چند روزی را میهمانشان بودم خداحافظی کردم و سفرم رو توی استرالیا، کشور که همیشه دوست داشتم اونجا سفر کنم شروع کردم . تقریبا ساعت سه عصر بود که از شهر خارج شدم و در کنار جاده ساحلی که در امتداد اقیانوس آرام کشیده بود شروع به رکاب زدن کردم. حس خاصیه ایستادن کنار ساحل اقیانوس و برای من خیلی با دریا فرق میکنه . این همه انرژی عظیمی که توی اقیانوس وجود داره و اون حس عجیب بزرگی و بی کرانگی اون من رو پرواز میده و من رو به عمق درونم خودش می کشید. لحظه لحظه صدای امواجش رو حس می کردم و گویی که همه آب اون نجوا کنان خودش رو به ساحلی میکشاند که لحظه ای آرام بگیرد و دوباره به درون خودش س ادامه مطلب ...
-------------------------------- یکشنبه 15 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


Wellington va gozshtan az kavir bedone kise khab
من توکوروآ ، رو ساعت 2 عصر ترک کردم. بعد از مدت زیادی که دوچرخه سواری نکرده بودم خیلی سخت بود رکاب زدن و بدنم اصلاً خوب جواب نمیداد. دوچرخه ام خیلی سنگین بود. یه چیزی حدود 53 کیلوگرم و پاهام اصلاً آماده کشیدن این بار رو نداشت ولی این رو خوب میدونستم که بایستی چند روزی کار سخت رو تحمل کنم تا بدنم دوباره آماده باشه. خیلی سخت بودش و حتی یه باد روبرو داشت من رو می کشت و کاملاً سخت کرده بود رکاب زدن رو واسم. من حدود 65 کیلومتر داشتم تا تائوپو و توی یه هوای خیلی خنک داشتم رکاب میزدم. حدود 6کیلومتر قبل از شهر یه جایی بود به نام هوکوفال، رودخونه خیلی باریک میشد و فشار آب و حرکات سریع آب باعث شده بود که توجه مردم رو به خودش جلب کنه و همه اونجا نگه میداشتند که اون ادامه مطلب ...
-------------------------------- چهار شنبه 4 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


Hamilton
توی همیلتون یه برنامه توی یکی از مدارس برگزار میشد که اسمش دوچرخه و بچه ها بود. در مورد این برنامه بعداً صحبت می کنم و فقط به همین بسنده می کنم که من به خاطر اون برنامه بایستی خودم رو روز 4 آپریل  می رسوندم به همیلتون. وقتی با رز تماس گرفتم (راستی رز، هم از دوستان گیل بود و همه برنامه های من رو توی همیلتون هماهنگ کرده بود) اون به من گفت که اونها منتظر من هستند که روز 2 آپریل اونجا باشم واسه همین من هم روز 2 آپریل از اوکلند حرکت کردم به سمت همیلتون. قرار بود که من مهمون یکی از اعضای شورای شهر همیلتون باشم و آدرسشون رو داشتم که به محض رسیدن به آونجا برم خونه اونا. من صبح زود اوکلند رو ترک کردم و به سمت همیلتون حرکت کردم ولی هنوز بدنم با شرایط آب و هوایی اینجا خوب سازگار نشده بود و از طرفی چندین روز بود که رکاب نزده بودم و این باعص شد ادامه مطلب ...
-------------------------------- چهار شنبه 4 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


Auckland
من رو ببخشید دوستای خوبم که برای مدت زیادی نتونستم چیزی بنویسم و این به خاطره شرایط سفر توی نیوزلند بودش و اینکه من اونجا شدیداً درگیر سفر بودم و نمیتونستم به هردو زبان گزارشهام رو بنویسم و از طرفی با مشکلی که سایت داشت کمی سرحال نبودم واسه نوشتن همه گزارشات. من صبح خیلی زود رسیدم به اوکلند. ساعت حدود 6:30 بودش ولی هوا، کاملاًهنوز تاریک بودش. کارهای گمرکی توی نیوزلند خیلی مشکل و زمان زیادی میبره و یه سفر طولانی جلوی من بودش. نیوزلند دارای قوانین خیلی سختیه واسه اینکه تا حدامکان کشور رو از بیماریها و عوامل آسیب رسان حفظ کن و حتی چادر من رو که دست دوم بودش رو با دستگاه چک کردند تا قارچ و یا تخم حشره ای نداشته باشه و کاملاً تمیز. بلاخره همه اون مراحل خسته کننده تمام شد و من از بخش ترانزیت خارج شدم و منتظر یه دوست بودم که قرار بود بیاد دنبالم. دوستی که هنوز ندیده بودمش و فقط بعد از ده دقیقه دیدمش که اسم من رودستش گرفته بودش. ادامه مطلب ...
-------------------------------- چهار شنبه 4 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نوروزتان پیروز
به قول قدیمی ها بازهم بهار شد ویکسال از عمر ما کم شد ولی من به این بیشتر عقیده دارم که باز هم بهار شد و ما اینقدر خوشبخت بودیم که یک بهار دیگه رو هم تجربه کنیم. سال گذشته زمان سال تحویل کاتماندو بودم و یه مهمونی خیلی مفصل داشتم با چندتا از دوستام ولیامسال تا حدودی تنها بودم ولی این موضوع باعث اون نشد که نوروزرو جشن نگیرم. درسته اینجا ازببهار خبری نیست و هیچ حسی از بهار وجود نداره و همچنین از نوروز ولی به خوبی میتونم حس کنم بوی بهاری رو که تو خاک پاک وطنم پیچیده وعطریاس و مریم رو. بخوبی تصور می کنم داشتهای سبزی که مملو ازشقایق هستن وبادنازبهاری.  امسال رو واسه خودم وبه تنهائی جشن کوچیکی گرفتم سفره هفت سین چیدم وبازآرزو کردم چیزی رو که خودم هم ازش بیخبرم. ممنونم از آریان دوست خوبی که این مدت طولانی رو پیشش بودم و کمکم کرد که سفره هفت سینی داشته باشم. بهار مبارکتون با ادامه مطلب ...
-------------------------------- چهار شنبه 4 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برخی از مشکلات سفر
خوندن این مطلب شاید خیلی لذت بخش نباشه ولی اینها گوشه ای از مشکلات سفرهستش.  با این حال یادآوری همین لحظات سخت هم به خودی خود لذت بخشه و خدارو شاکرم از بابت هرآنچه میده راحت و سخت که هردو درکنار هم زیباست. مهونطور که گفتم من روز نیپی که روز سکوت بود رو توی هتل تو شهردنپاسار موندم و همه روز رو کار کردم. کلی از کارهای عقب موندمو انجام دادم واین خودش خیلی خوب بود. باتوجه به اینکه ویزام داشت تموم میشد و بایستی پیگیری ویزای استرالیا هم میشدم تصمیم گرفتم که روز 8مارچ حرکت کنم و تا بندر که 130کیلومتر بود رکاب بزنم و اونجا با اتوبوس برم جاکارتا روز9 برسم و کارهامو انجام بدم که روز 10مارچ رو ازاول صبح دنبال کارهای اداریم باشم تا به همشون برسم و خوب قبلش استراحت هم کرده باشم. واسه همین تصمیم گرفتم که وسایلمو شب جمع کنم دوچرخمو رو هم بارکنم شبی و فقط صبح زود سوار بشم و بدون اتلاف وقت حرکت کنم. تصمیم داشتم که شب رو زود بخوابم ولی با 2نفر فرانسوی مشغول صحبت شدم و یک دفعه به خودم اومدم دیدم ساعت از 11شبگ ادامه مطلب ...
-------------------------------- چهار شنبه 4 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


dar hale eslahat
salam dostan. inbakhsh dar hale amade sazi ast va be zoodi amade mishavad va man dobare mitonam gozareshatam ro be zabane farsi inja dashte basham. be omide didar
-------------------------------- سه شنبه 3 تیر 1387
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 

Copyright © 2005 we need trees. All rights reserved.

power by: webgostaran